تبليغاتX
عاشق زندگی






















عاشق زندگی

به پایان نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست

پدر و مادر ؟؟
 
 
آدما تا وقتي کوچيکن دوست دارن براي مادرشون هديه بخرن اما پول ندارن.
وقتي بزرگتر ميشن ، پول دارن اما وقت ندارن.
وقتي هم که پير ميشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن!...
به سلامتي همه مادراي دنيا...
 
 
پدرم ، تنها کسي است که باعث ميشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم ميتوانند مرد باشند !
 
شرمنده مي کند فرزند را ، دعاي خير مادر ، در کنج خانه ي سالمندان ...
 

خورشيد
هر روز
ديرتر از پدرم بيدار مي شود
اما
زودتر از او به خانه بر مي گردد !

به سلامتيه مادرايي که با حوصله راه رفتن رو ياده بچه هاشون دادن
ولي تو پيري بچه هاشون خجالت ميکشن ويلچرشونو هل بدن !!!
 
 
 
سرم را نه ظلم مي تواند خم کند ،
نه مرگ ،
نه ترس ،
سرم فقط براي بوسيدن دست هاي تو خم مي شود مادرم ؛
 
سلامتيه اون پسري که...
..
10سالش بود باباش زد تو گوشش هيچي نگفت...
..
 20سالش شد باباش زد تو گوشش هيچي نگفت....
... ... ... ... ..
 30سالش شد باباش زد تو گوشش زد زير گريه...!!!
..
باباش گفت چرا گريه ميکني..؟
..
گفت: آخه اونوقتا دستت نميلرزيد...! :(
 
 
 
هميشه مادر را به مداد تشبيه ميکردم
که با هر بار تراشيده شدن، کوچک و کوچک تر ميشود…
ولي پدر ...
... ... ... ...
يک خودکار شکيل و زيباست که در ظاهر ابهتش را هميشه حفظ ميکند
خم به ابرو نمياورد و خيلي سخت تر از اين حرفهاست
فقط هيچ کس نميبيند و نميداند که چقدر ديگر ميتواند بنويسد …
بياييد قدردان باشيم ...
به سلامتي پدر و مادرها
 
 

(( قند )) خون مادر بالاست .
دلش اما هميشه (( شور )) مي زند براي ما ؛
اشک‌هاي مادر , مرواريد شده است در صدف چشمانش ؛
دکترها اسمش را گذاشته‌اند آب مرواريد!
حرف‌ها دارد چشمان مادر ؛ گويي زيرنويس فارسي دارد!
دستانش را نوازش مي کنم ؛ داستاني دارد دستانش .
 
 

دست پر مهر مادر
تنها دستي ست،
که اگر کوتاه از دنيا هم باشد،
از تمام دستها بلند تر است...
 
 
 
پدر و پسر داشتن صحبت میکردن!!
پدر دستشو ميندازه دوره گردنه پسرش ميگه پسرم من شيرم يا تو؟
پسر ميگه : من..!! 
... ... ...
پدر ميگه : پسرم من شيرم يا تو؟؟!!
پسر ميگه : بازم من شيرم...
پدر عصبي مشه دستشو از رو شونه پسرش بر ميداره ميگه : من شيرم يا تو!!؟؟
پسر ميگه : بابا تو شيري...!!
پدر ميگه : چرا بار اول و دوم گفتي من حالا ميگي تو ؟؟
پسر گفت : آخه دفعه های قبلي دستت رو شونم بود فکر کردم يه کوه پشتمه اما حالا...
به سلامتي هرچي پدره
 

مادر
تنها کسيست که ميتوان "دوستت دارم"‌هايش رااا باور کرد
حتي اگر نگويد...???
 
سلامتي اون پدري که شادي شو با زن و بچش تقسيم ميکنه
اما غصه شو با سيگار و دود سيگارش!
 
 
 
مادر يعني به تعداد همه روزهاي گذشته تو، صبوري! مادر يعني به تعداد همه روزهاي آينده تو ،دلواپسي! مادر يعني به تعداد آرامش همه خوابهاي کودکانه تو، بيداري ! مادر يعني بهانه بوسيدن خستگي دستهايي که عمري به پاي باليدن تو چروک شد! مادر يعني بهانه در آغوش کشيدن زني که نوازشگر همه سالهاي دلتنگي تو بود!
مادر يعني باز هم بهانه مادر گرفتن....
 
 
 
پدرم هر وقت ميگفت "درست ميشود"...
تمام نگراني هايم به يک باره رنگ ميباخت...!
 
مردان پيامبر شدند؛
و زنان مادر؛
قداست پيامبران را توانسته‌اند به زير سوال ببرند؛
ولي قداست مادران را هرگز..!
 
 
 
آدم پير مي شود وقتي مادرش را صـــــــــــــــــــــــــــــ دا ميزند اما جوابي نميشنود.........
ممماااااااااااادددددددررررررر. .............
 
 
 
تو 10 سالگي : " مامان ، بابا عاشقتونم"
تو 15 سالگي : " ولم کنين "
تو 20 سالگي : " مامان و بابا هميشه ميرن رو اعصابم"
... ... ...
تو 25 سالگي : " بايد از اين خونه بزنم بيرون"
تو 30 سالگي : " حق با شما بود"
تو 35 سالگي : "ميخوام برم خونه پدر و مادرم "
تو 40 سالگي : " نميخوام پدر و مادرم رو از دست بدم!!!!"
تو  هفتاد سالگي : " من حاضرم همه زندگيم رو بدم تا پدر و مادرم الان اينجا باشن ...!
بيايد ازهمين حالا قدر پدرو مادرامونو بدونيم...
از اعماق وجودم اعتقاد دارم که هر روز، روز توست ...
 
 
 
بهشت از آن مادران است در حالي که به جز پرستاري و نگهداري از فرزندان ، هيچ حق ديگري نسبت به آتها ندارند و براي بيشتر چيزها اجازه ي بابا لازم است !!!!!
 
وقتي پشت سر پدرت از پله ها مياي پايين و ميبيني چقدر آهسته ميره ، ميفهمي پير شده ! وقتي داره صورتش رو اصلاح ميکنه و دستش ميلرزه ، ميفهمي پير شده ! وقتي بعد غذا يه مشت دارو ميخوره ، ميفهمي چقدر درد داره اما هيچ چي نميگه... و وقتي ميفهمي نصف موهاي سفيدش به خاطر غصه هاي تو هستش ، دلت ميخواد بميري
 
 
 
اگر 4 تکه نان  خيلي خوشمزه وجود داشته باشد و شما 5 نفر باشيد
کسي که اصلا از مزه آن نان خوشش نمي آيد (( مادر )) است


برچسب‌ها: پدر و مادر
نوشته شده در یکشنبه 18 دی1390ساعت 11:15 توسط ایزوله| |

زندگی یک فرصت تکرار ناپذیر است. بیا قدرش بدانیم...

کاش پرده می فهمید تا پنچره باز است فرصت رقصیدن دارد...

نوشته شده در پنجشنبه 1 دی1390ساعت 10:6 توسط ایزوله| |

چوپان بيچاره خودش را كشت كه آن بز چالاك از آن جوي آب بپرد نشد كه نشد.
او مي‌دانست پريدن اين بز از جوي آب همان و پريدن يك گله گوسفند و بز به دنبال آن همان.
عرض جوي آب قدري نبود كه حيواني چون نتواند از آن بگذرد... نه چوبي كه برتن و بدنش مي‌زد سودي بخشيد و نه فريادهاي چوپان بخت برگشته.

پيرمرد دنيا ديده‌اي از آن جا مي‌گذشت وقتي ماجرا را ديد پيش آمد و گفت من چاره كار را مي‌دانم. آنگاه چوب دستي خود را در جوي آب فرو برد و آب زلال جوي را گل آلود كرد.
بز به محض آنكه آب جوي را ديد از سر آن پريد و در پي او تمام گله پريد.
چوپان مات و مبهوت ماند. اين چه كاري بود و چه تأثيري داشت؟
پيرمرد كه آثار بهت و حيرت را در چهره چوپان جوان مي‌ديد گفت:
تعجبي ندارد تا خودش را در جوي آب مي‌ديد حاضر نبود پا روي خويش بگذارد
آب را كه گل كردم ديگر خودش را نديد و از جوي پريد.

... و من فهميدم اين كه حيواني بيش نيست پا بر سر خويش نمي‌گذارد و خود را نمي‌شكند چه رسد به انسان كه بتي ساخته است از خويش و گاهي آن را مي‌پرستد

نوشته شده در شنبه 26 آذر1390ساعت 10:4 توسط ایزوله| |

پروردگارا            

داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم                    

       چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است.

 

 خواندنی از اکبر اکسیر، طنزپرداز معاصر
 
ازآجیل سفره عید

 چند پسته لال مانده است

آنها که لب گشودند؛خورده شدند

آنها که لال مانده اند ؛می شکنند 

دندانساز راست می گفت:

پسته لال؛ سکوت دندان شکن است

 

صفر را بستند
تا ما به بیرون زنگ نزنیم
ازشما چه پنهان
ما از درون زنگ زدیم!


نوشته شده در پنجشنبه 17 آذر1390ساعت 10:2 توسط ایزوله| |

ما آدمها موقع عصبانیت و ناراحتی حرفهایی می زنیم و رفتارهایی از خودمان نشان می دهیم

غافل از اینکه اطرافیان ما عصبانی نیستند. رفتار ما زخمهای عمیقی در دلشان ایجاد می کند و مانند میخی در دلشان فرو می رود

میخی که به دیوار فرو رفته را می توان به آسانی درآورد اما جای آن مدتها و شاید تا زمانی که آن دیوار وجود دارد روی آن باقی می ماند

پس چرا مواظب نباشیم موقع عصبانیت هرکاری نکنیم و هر چیزی نگوییم

طاهرنژاد

نوشته شده در چهارشنبه 9 آذر1390ساعت 10:1 توسط ایزوله| |

خوشبختی توپی است که وقتی می غلتد به دنبالش می رویم و وقتی توقف می کند به آن لگد می زنیم

 ریشه ها به عمق میروند که درخت ها سر به آسمان می سایند

 آدم ها فقط و فقط در یک چیز مشترکند: متفاوت بودن،

 زمستان هیچ وقت ماندنی نیست ، حتی اگر تمام شب ها یلدا باشد

 مواظب باش فکر فردا، امروزت را خراب نکند

 موفقيت يعنى سازگارى با حوادث روزگار

نوشته شده در سه شنبه 1 آذر1390ساعت 9:59 توسط ایزوله| |

وقتی زندگی بر وفق مرادتان است امید داشتن کار سختی نیست. اما وقتی این روزگار مشکلاتی را بر سر راهتان قرار می‌دهد هم می‌توانید امیدوار باشید.

از خدا بخواهید که کمکتان کند حضورش را حس کنید و وقتی او را نزدیک خود حس کردید از این احساس زیبا لذت ببرید. دعا کنید خداوند ذهنتان را آزاد کند تا افکار و احساسات مثبت پیدا کنید و بتوانید از زندگی حتی در شرایط سخت لذت ببرید.

به خدا اعتماد کنید و بدانید که او حتی در اتفاقات بد نیز خیر و صلاح شما را می‌خواهد.

از خدا بخواهید کمکتان کند همه چیز را از دیدگاه او بتوانید ببینید. اجازه بدهید مشکلاتتان به شما هر چه که خدا می‌خواهد را یاد بدهد.

وقتی درگیر موقعیت‌های سخت می‌شوید، دیگران نگاهتان می‌کنند تا ببینند چطور با این موقعیت‌ها برخورد می‌کنید. اگر با حفظ ایمان به این موقعیت‌ها واکنش دهید، آنها هم به سمت خداوند کشیده می‌شوند چراکه به آنها نشان می‌دهید ایمان واقعی در عمل چه شکلی دارد.

اشتباه نکنید، تصور نکنید اگر هر چه که از خدا می‌خواهید را به شما نمی‌دهد پس خداوند نگران و مراقب شما نیست. بدانید که خداوند آنقدر دوستتان دارد که هر چه لازم داشته باشید را به شما می‌دهد، حتی اگر آن چیزی نباشد که خودتان می‌خواهید.

به خاطر داشته باشید که به خاطر دیدگاه محدودی که درمقایسه با دیدگاه نامحدود خداوند، نسبت به زندگی دارید، گاهی چیزهایی طلب می‌کنید که به ظاهر خوب می‌رسد اما ممکن است به ضررتان باشد. به این واقعیت اعتماد کنید که خداوند می‌داند به چه نیاز دارید تا زندگی فوق‌العاده داشته باشید.

همه آنچه که پس از این دنیا در بهشت منتظر شماست را به یاد داشته باشید. بگذارید انتظار لذت‌هایی که در بهشت از آن شما خواهد بود، برای غلبه بر مشکلات زندگی به شما انگیزه و ایمان دهد. وقتی به بهشت فکر می‌کنید، ذهنتان را به آنچه که واقعاً اهمیت دارد متمرکز کنید و اجازه ندهید چیزی باعث شود نتوانید بیشترین بهره را از زندگی ببرید.

هر زمان که احساس کردید امیدتان را از دست می‌دهید، از خدا بخواهید امیدی تازه به شما بدهد تا بتوانید با ایمان کامل به مسیرتان ادامه دهید و با موقعیت‌های سخت زندگی برخورد کنید. 

مردمان

نوشته شده در دوشنبه 30 آبان1390ساعت 9:58 توسط ایزوله| |

جواب دادن به پرسش های این آزمون استاندارد بین المللی به شما می گوید که آمادگی و توان موفقیت را دارید یا نه. برای هر سوال، فقط می توانید یک گزینه را به عنوان پاسخ انتخاب کنید... 

۱) اگر کشتی مسافرتی شما در یک جزیره دور افتاده به گِل بنشیند و خراب بشود، به نظرتان بهترین راهی که می توانید با به کارگیری آن وضعیتتان را سروسامان ببخشید، کدام است؟ 
الف) فکر کردن به اینکه به هر حال گروهی شما را نجات خواهند داد. (۲ امتیاز) 
ب) پذیرفتن واقعیت و اینکه بالاخره راهی برای نجات پیدا می کنید. (۳ امتیاز) 
ج) ترجیح زندگی با خیال راحت و در آرامش در آن جزیره به کارهای دیگر. (۱ امتیاز) 
۲) اگر درگیری یا بحثی با دیگران برایتان پیش بیاید، چه?کار می کنید؟ 
الف) به دنبال نفر سومی برای حل اختلافتان می گردید. (۲ امتیاز) 
ب) خودتان را از بحث و درگیری کنار می کشید تا آب ها از آسیاب بیفتند. (۱ امتیاز) 
ج) سعی می کنید بهترین راه را برای حل اختلاف و رضایت طرفین پیدا کنید. (۳ امتیاز) 
۳) خودتان را چه جور آدمی می بینید؟ 
الف) تا آنجا که موقعیت خود یا اطرافیانتان به خطر نیفتد، به دنبال پیروزی و موفقیت می روید. (۳ امتیاز) 
ب) به دنبال موفقیت هستید اما می دانید که این امر بسیار دور از انتظار است. (۱ امتیاز) 
ج) به هر قیمتی می خواهید آدم موفقی باشید. (۲ امتیاز) 
۴) بیشتر اوقات نگران فکر مردم در مورد خودتان هستید؟ 
الف) بله (۱ امتیاز) 
ب) خیر (۳ امتیاز) 
ج) گاهی اوقات (۲ امتیاز) 
۵) چطور و چرا مطالعه می کنید؟ 
الف) فقط برای سرگرمی و هیجان (۲ امتیاز) 
ب) برای شناخت بهتر دنیای پیرامونتان (۳ امتیاز) 
ج) بیشتر اطلاعاتتان را از طریق تلویزیون، اینترنت و روزنامه به دست می آورید. (۱ امتیاز) 
۶) برخوردتان با تصمیم گیری های بزرگ و کوچک چطور است؟ 
الف) با توجه به موقعیت، شواهد و مدارک موجود، تصمیم می گیرید. (۳ امتیاز) 
ب) از افراد خانواده یا دوستانتان کمک می گیرید. (۲ امتیاز) 
ج) گزینه الف و ب (۱ امتیاز) 
۷) اولویت اول کاری تان چیست؟ 
الف) استخدام دائمی و داشتن حقوقی ثابت برای گذران زندگی (۱ امتیاز) 
ب) داشتن موقعیتی مناسب و حقوقی عالی (۲ امتیاز) 
ج) داشتن یک موقعیت شغلی که روزبه روز نکات تازه تری را در آن یاد بگیرید و تنوع داشته باشد. (۳ امتیاز) 
۸) نظرتان در مورد شخصیت خودتان چیست؟ 
الف) تجربه و مشاهده تمام زوایای زندگی، کار لذت بخشی است. (۱ امتیاز) 
ب) هدفی در زندگی تان دارید که تلاش می کنید به آن برسید. (۳ امتیاز) 
ج) سعی می کنید در همه کارها و مراحل زندگی، به بهترین موقعیت برسید. (۲ امتیاز) 
۹) به نظر شما، کدام یک از این عبارت ها در مورد پول و ثروت مناسب تر و بهتر است؟ 
الف) هر فردی به اندازه مشخصی می تواند مال اندوزی و هر طور که دلش خواست، آن را خرج کند. (۱ امتیاز) 
ب) به دست آوردن ثروت برای کسانی که شانس ثروتمند بودن دارند، تمامی ندارد. (۳ امتیاز) 
ج) سختکوشی، مقام و موقعیتی به شما می دهد که می توانید از آن طریق ثروتمند شوید. (۲ امتیاز) 
۱۰) به نظر شما کدام یک از این عبارت ها در مورد «خطر»، مناسب تر است؟ 
الف) خطر همیشه در کمین است و همیشه باید مراقب و محتاط بود. (۳ امتیاز) 
ب) باید در صورت امکان از خطر اجتناب کرد. (۱ امتیاز) 
ج) کسی که خطر می کند، برنده است. (۲ امتیاز) 
با توجه به اعدادی که روبروی هر یک از گزینه ها نوشته شده است، امتیازهای خود را با یکدیگر جمع کنید و سپس پاسخ آزمون را بخوانید. 
▪ امتیاز ۲۵ تا ۳۰؛ رهبران زمینی (۱۰ درصد از جمعیت دنیا): به جرات می توانیم بگوییم که شما توانایی تغییر دادن دنیا را دارید. نگاهتان به همه چیز به خصوص کسب موفقیت، نگاهی عالمانه است. همه راه ها را می بینید و بعد تصمیم می گیرید، کمتر می ترسید و بیشتر جسارت دارید. به همین دلیل هم می توانید رهبران برجسته ای در تمام موقعیت های اجتماعی باشید. نمونه های برجسته جهانی: النور روزولت، نلسون ماندلا، ارنست شاکلتون (کاشف قطب جنوب) و آبراهام لینکلن. 
▪ امتیاز ۱۷ تا ۲۴؛ موفق های برجسته (۲۰ درصد از جمعیت دنیا): شما می توانید با قوانین و افکاری که در سر دارید، افراد موفقی باشید. برای موفقیت بهتر و بیشتر، باید اهداف روشنی داشته باشید و برای کسب آنها تمام تلاش خود را بکنید و به بیراهه نزنید. بهتر است کمی انعطاف پذیرتر باشید تا به هر آنچه که می خواهید، برسید. نمونه های برجسته جهانی: تام کروز، آپرا وینفری، بیل گیتس، کاترین زتا جونز و مارگارت تاچر. 
▪ امتیاز ۸ تا ۱۶؛ آدم های معمولی (۵۰ درصد از جمعیت دنیا): شما ترجیح می دهید زندگی آرام و بی دغدغه ای داشته باشید و به همین دلیل هم تلاشی برای رسیدن به اهداف یا آرزوهایتان نمی کنید. زندگی را آن گونه که هست، پذیرفته و به دانش و دارایی هایی که دارید، اکتفا کرده اید. زندگی شما کاملا عادی و بدون هیچ موفقیت و برتری نسبت به دیگران است و هیچ کس، هرگز به زندگی شما غبطه نخواهد نخورد چون چیزی بیشتر از دیگران ندارید و آدم موفقی هم نیستید! بیشتر افرادی که در اطراف شما زندگی می کنند و زندگی راکد و بی جنب و جوشی دارند، جزو این گروه هستند. 
▪ امتیاز ۱ تا ۷؛ سست عقیده و بازنده (۲۰ درصد از جمعیت دنیا): اگر شما به برخی از سوا ل ها پاسخ نداده اید و امتیازتان بین ۱ تا ۷ است، بهتر است بدانید که اصلا قدرت تصمیم گیری ندارید و نمی توانید عقاید خود را به کرسی بنشانید. باید خیلی تلاش کنید و شخصیت خود را برای موفق بودن، تغییر بدهید. شما به راحتی تحت تاثیر باورها یا سرزنش های دیگران قرار می گیرید و از میدان به در می شوید. اگر کمی باور و اعتماد به نفس خود را بالا ببرید و ترس را کنار بگذارید، می توانید به کسب موفقیت در زندگی تان امیدوار باشید.
نوشته شده در پنجشنبه 19 آبان1390ساعت 9:57 توسط ایزوله| |

 «زندگی بسیاری از مردم، به سبب دلایلی متداول و معمولی که به آرمانها، اوضاع زندگی و روابط شخصی خاص ایشان مربوط می­شود، موقتا یا دائما پوچ و عبث است.»[1]
«معنای زندگی» یکی از مهم­ترین موضوعات فلسفی، روان­شناختی و دینی انسان در دوران جدید و عصر صنعتی شدن جوامع و پیشرفت همه­جانبه علم و فن­آوری است. «مسائل اصلی که ذیل عنوان مذکور جای می­گیرند، مشتمل بر پرسش­هایی­اند مربوط به اینکه آیا زندگی هدف دارد یا نه؟ آیا زندگی ارزش­مند است یا نه؟ و آیا مردم مستقل از شرایط و علایق خاص خود، دلیلی برای زندگی دارند یا نه؟»[2]
رواج نهیلیسم و هیچ­انگاری در جوامع بشری به ویژه در دنیای غرب، پس از رنسانس و انقلاب علمی و صنعتی شتاب فزاینده­ای داشته است. جامعه­شناسان و روان­شناسان امور متعددی مانند رنج کشیدن­ها، ناکامی­ها، شکست­ها و ناتوانی تفسیر آنها را از جمله عوامل درونی و اجتماعی مهم پوچ­انگاری می­دانند. در این میان به نظر می­رسد که مهم­ترین عامل این معضل، ضعف یا عدم ایمان دینی باشد؛ انسانی که خدا را فراموش نموده است، به تعبیر قرآن کریم، حقیقت خود را فراموش نموده است، و روشن است که آن که خود را گم کرده باشد، زندگی برایش بی­معنا خواهد بود. والتر تی. استیس نیز اگر چه با عقاید دینی بیشتر اسقف­ها مخالف است، اما آشفتگی و سرگردانی انسان در جهان مدرن را ناشی از نبود ایمان و دست برداشتن از خدا و دین می­داند.[3]
و از این روست که به اعتقاد وُلف «پرسش «معنای زندگی چیست؟»-که اغلب ملازم است با این پرسش که آیا انسان­ها بخشی از یک هدف بزرگ­تر یا هدف الهی­اند یا نه- پاسخی دینی طلب می­کند.»[4]
پایان­پذیری زندگی دنیوی با واقعه مرگ و مشکلات و رنج­هایی که در زندگی دنیایی به انسان می­رسند، از جمله واقعیت­هایی هستند که عدم درک و تفسیر نادرست آنها، انسان مدرن غرق در لذات مدرنیته را در بن­بست بی­معنایی به دام می­اندازد، اما این دو امر برای انسان مؤمن به خدا و آخرت، معناساز می­باشند، زیرا انسان متدین از سویی معتقد به جاودانگی خود است و مرگ را نه پایان زندگی، که آغاز زندگی دیگرگونه می­داند که در آن زندگی بر سر سفره کِشته­های این دنیایی خود، متنعم خواهد گردید، اما رنج­ها و ناکامی­ها نیز هر اندازه هم که زیاد باشند، باز او را به پوچی نمی­کشانند، چرا که از سویی همه این ناملایمات ظاهری از سوی خدای حکیم مطلق برای وی مقرر می­شود، نه این که زاییده طبیعت کور باشند، از سوی دیگر او می­داند که هدف خداوند از آفرینش او وصول به مقام قرب الهی است، از این رو، در این دنیا هر آنچه که در مسیر وصول او به این هدف باشد، نه تنها زشت نیست، که بسیار زیبا و نکوست. بنابراین، انسان مؤمن هیچ گاه در زندگی، احساس پوچی و بی­معنایی نمی­کند، ولی اگر انسان تکیه­گاه مذهبی و الهی خود را از دست بدهد، به هیچ روی نمی­تواند معنای درستی برای زندگی بیابد، مگر این که خود را فریب داده، معنایی برای زندگی بتراشد، به قول وُلف:
«اینان [کسانی که جهان را بی­احساس می­دانند] استدلال می­کنند که گرچه زندگی ما معنا ندارد، اما باید چنان زندگی کنیم که گویی معنادار است.[5]
استیس، سعادت بشری را مبتنی بر زندگی بر اساس توهمات می­داند و روحیه علمی و حقیقت­طلبی را دشمن توهمات و لذا دشمن سعادت بشر می­انگارد. او معتقد است که از آنجایی که زندگی کردن با حقیقت، مشکل است، دلیلی وجود ندارد که از خیل عظیم توهماتی که زندگی را برایمان قابل تحمل می­کنند، دست برداریم. او برای تأمین معناداری زندگی در عین بی­معنایی آن، توصیه می­کند که «ما باید بیاموزیم بدون آن توهم بزرگ، یعنی توهم یک جهان خیرخواه، مهربان و   هدف­دار زندگی کنیم.»[6]
برخی هم­چون آلبرت کامو، تامس نیگل و ریچارد تیلور بر این عقیده­اند که اگر چیزی بزرگ­تر و به لحاظ درونی باارزش­تر از خود ما، که چه بسا خود را به شدت وابسته به او می­بینیم، وجود ندارد، پس زندگی دست­کم به یک اعتبار مهم بی­معناست.[7] استیس با داستایفسکی و کی­یرکگور هم­داستان است که با ناپدید شدن خداوند از صفحه آسمان، همه چیز عوض شده و آشفتگی و سرگردانی انسان مدرن، ناشی از فقدان ایمان و دست شستن از خدا و دین است.[8] در این میان، برخی نیز هم­چون تدئوس مِتز معتقدند که هدف­داری خداوند در خلقت جهان و انسان، معناداری زندگی انسان را تأمین نمی­کند. برخی هم­چون آلبرت کامو، تامس نیگل و ریچارد تیلور بر این عقیده­اند که اگر چیزی بزرگ­تر و به لحاظ درونی باارزش­تر از خود ما، که چه بسا خود را به شدت وابسته به او می­بینیم، وجود ندارد، پس زندگی دست­کم به یک اعتبار مهم بی­معناست.[9] استیس با داستایفسکی و کی­یرکگور هم­داستان است که با ناپدید شدن خداوند از صفحه آسمان، همه چیز عوض شده و آشفتگی و سرگردانی انسان مدرن، ناشی از فقدان ایمان و دست شستن از خدا و دین است.[10]
باید توجه داشت که مسأله «معنای زندگی» با «هدف آفرینش» متفاوت است و هدف زندگی با معنای آن یکی نیست، وقتی بحث از هدف زندگی است، نگرش ما غایت­شناختی است و غایت­مندی نظام آفرینش، امری عینی و مستقل از ذهنیت فرد نسبت به زندگی است، در حالی که معناداری زندگی، امری روانی است و وابستگی تمام به نگرش انسان به زندگی دارد و برای آن که زندگی فرد معنادار شود، وی باید معنای زندگی را درک نماید، با این حال این دو مسأله با یکدیگر ارتباط دارند و تفسیر درست هستی و انسان، زندگی را معنادار می­کند.  البته صرف فهمیدن هدف زندگی برای معنادار شدن آن کافی نیست، بلکه باید بخش­های مختلف زندگی با هم­دیگر ارتباط و هماهنگی داشته باشند. برای اینکه زندگی معنادار بشود، باید درک کنیم که سطوح مختلفی دارد و در هر سطح نقش خاص خود را بشناسیم.[11]
 
 
 


[1]. تامس نیگل، پوچی، ترجمه: حمید شهریاری، نقدونظر، سال هشتم، شماره 1و2، ص96.
[2]. سوزان ولف، معنای زندگی، ترجمه: محمد علی عبداللهی، نقدونظر، سال هشتم، شماره 1و2، ص30.
[3]. والتر. تی. استیس، در بیمعنایی معنا هست، ترجمه: اعظم پویا، نقدونظر، سال هشتم، شماره 1و2، ص109.
[4]. سوزان ولف، معنای زندگی، ص29.
[5]. سوزان ولف، معنای زندگی، ص29.
[6]. والتر. تی. استیس، در بیمعنایی معنا هست، ص122.
[7]. سوزان ولف، معنای زندگی، ص31-32.
[8]. والتر. تی. استیس، در بیمعنایی معنا هست، ص109.
[9]. سوزان ولف، معنای زندگی، ص31-32.
[10]. تدئوس متز، آیا هدف خداوند می­تواند سرچشمه معنای زندگی باشد؟، مترجم: محمد سعیدی­مهر، نقدونظر، سال هشتم، شماره 1و2، ص150.
[11]. محمد لگنهاوسن، اقتراح، نقدونظر، سال هشتم، شماره 1و2، ص7-

عنوان  :  معناي زندگي(The Meaning of Life)نویسنده :  مهدي عبد اللهي
لینک: http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=32747

نوشته شده در دوشنبه 9 آبان1390ساعت 9:51 توسط ایزوله| |

زندگی شما می‌تواند به زیبایی رویاهایتان باشد. فقط باید باور داشته باشید که می‌توانید کارهای ساده‌ای انجام دهید. در زیر لیستی از کارهایی که می‌توانید برای داشتن زندگی شادتر انجام دهید، آورده شده است. هر روز آنها را به کار بگیرید و از زندگی خود در این سال لذت ببرید.

 

سلامتی:

 1- آب فراوان بنوشید.

 2- مثل یک پادشاه صبحانه بخورید، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخورید.

 3- از سبزیجات بیشتر استفاده کنید تا غذاهای فراوری شده.

4- بااین 3 تا E زندگی کنید: Energy (انرژی)،Enthusiasm (شور و اشتیاق)، Empathy (دلسوزی و همدلی).

5- از مدیتیشن و یوگا کمک بگیرید.

6- بیشتر بازی کنید.

7- بیشتر از سال گذشته کتاب بخوانید.

8- روزانه 10 دقیقه سکوت کنید و به تفکر بپردازید.

9- 7 ساعت بخوابید.

10- هر روز 10 تا 30 دقیقه پیاده‌روی کنید و در حین پیاده‌روی، لبخند بزنید.

شخصیت:

11- زندگی خود را با هیچ کسی مقایسه نکنید: شما نمی‌دانید که بین آنها چه می‌گذرد.

12- افکار منفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کنید.

13- بیش از حد توان خود کاری انجام ندهید.

14- خیلی خود را جدی نگیرید.

15- انرژی خود را صرف فضولی در امور دیگران نکنید.

16- وقتی بیدار هستید بیشتر خیال‌پردازی کنید.

17- حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را که باید داشته باشید، دارید.

18- گذشته را فراموش کنید. اشتباهات گذشته شریک زندگی خود را به یادش نیاورید. این کار آرامش زمان حال شما را از بین می‌برد.

19- زندگی کوتاه‌تر از این است که از دیگران متنفر باشید.نسبت به دیگران تنفر نداشته باشید.

20- با گذشته خود رفیق باشید تا زمان حال خود را خراب نکنید.

21- هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست، مگر خود شما.

22- بدانید که زندگی مدرسه‌ای می‌ماند که باید در آن چیزهایی بیاموزید. مشکلات قسمتی از برنامه درسی هستندو به مانند کلاس جبر می‌باشند.

23- بیشتر بخندید و لبخند بزنید.

24- مجبور نیستید که در هر بحثی برنده شوید. زمانی هم مخالفت وجود دارد.

  

جامعه:

25- گهگاهی به خانواده و اقوام خود زنگ بزنید.

26- هر روز یک چیز خوب به دیگران ببخشید.

27- خطای هر کسی را به خاطر هر چیزی ببخشید.

28- زمانی را با افراد بالای 70 سال و زیر 6 سال بگذرانید.

29- سعی کنید حداقل هر روز به 3 نفر لبخند بزنید.

30- اینکه دیگران راجع به شما چه فکری می‌کنند، به شما مربوط نیست.

31- زمان بیماری شغل شما به کمک شما نمی‌آید، بلکه دوستان شما به شما مدد می‌رسانند، پس با آنها در ارتباط باشید.

زندگی:

32- کارهای مثبت انجام دهید..

33- از هر چیز غیر مفید، زشت یا ناخوشی دوری بجویید.

34- خداوند درمان‌گر هر چیزی است. .

35- هر موقعیتی چه خوب یا بد، گذرا است.

36- مهم نیست که چه احساسی دارید، باید به پا خیزید، لباس خود را به تن کرده و در جامعه حضور پیدا کنید..

37- حتی بهترین هم می‌آید.

38- همین که صبح از خواب بیدار می‌شوید، باید از خداوند تشکر کنید.

39- بخش عمده درون شما شاد است، بنابراین خوشحال باشید.

نوشته شده در یکشنبه 8 آبان1390ساعت 10:0 توسط ایزوله| |

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا میتوانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟

برخی ازدانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند.

برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند.

شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها ولذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.


در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد:

یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند...
یک ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود.

شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.
رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند.

ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد...

همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرارکرد و همسرش را تنها گذاشت.

بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید.

ببر رفت و زن زنده ماند...


داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.

 

اما پسرپرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟


بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!


پسر جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که : عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.ازپسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود...

قطره های اشک، صورت پسر را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان میدانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار میکند .


 

پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و اورا نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود...

نوشته شده در سه شنبه 3 آبان1390ساعت 9:48 توسط ایزوله| |

زندگی زیباست ...
به سادگی و لطافت شبنمی نشسته بر برگی سبز ...
و با اندکی زبری به زبری حاشیه های برگ گل رُز ...

و اما با دور نمایی زیبا و فراموش نشدنی
با صحنه های رنگارنگ و دل نشینش ...
بی سایه، بی غم

و با اندکی پستی و بلندی ...
کسی چه می داند ؟
همیشه آنگونه که میخواهیم نیست ...
و هرچه میخواهیم به دست نمی آید ...
هجران ها هم حکمتی دارند

اما زندگی همچنان زیباست
می توان خاطراتی خوب در ذهن حک کرد
و باقی را دور ریخت ...
یاد زیبایی های زندگی تا پایان عمر نشاط و سرزندگی به دنبال دارد

پاییز را هم می توان زیبا دید
نگو خزان است و زردی
اتفاقات هم حکمت خاص خود را دارند
همانطور که شاخه های خشک مجموع صدای دل نشین ِ قدم هایمان را می سازند
خش خش برگ ها هم زیباست
اگر بخواهیم


مشکل همیشه هست
نگاه ماست که به آن قیمت و تخفیف می دهد
باید دید و نگرش عوض شود
نگاه کردن از قابی دیگر به زندگی هم جذابیت و سودمندی اثر بخشی را
برایمان به ارمغان می آورد
این راهی ست برای غلبه بر مشکلات و نهایت پیروزی و شادکامی

 

نوشته شده در چهارشنبه 27 مهر1390ساعت 9:46 توسط ایزوله| |

ازدواج‌های سنتی دستخوش موج مدرنیته




http://aidana.com/wp-content/uploads/2011/06/%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC2.jpg


وقتی عزیزجان تعریف می‌کند که خواستگارهایش را نشانش نمی‌دادند تا مبادا چشم و گوشش باز شود،

وقتی از طلعت خانم همسایه می‌گوید که پسران و دختران دم بخت را به هم می‌رساند و از این راه امرار معاش می‌کرد و شرح می‌دهد آقا جان (شوهرش)‌ را تا لحظه عقد ندیده بود و وقتی اولین بار در لباس سفید عروسی کنار مرد تنومندی که ۱۵ سال از او بزرگ‌تر بود، نشست، نزدیک بود از ترس زهره ترک شود.
نوه‌ها می‌خندند، انگار همه این خاطرات به افسانه‌ای تبدیل شده که با چاشنی شوخی و طنز همراه می‌شود، اما همین ۵۰ سال پیش، خیلی‌ها با این شیوه‌های سنتی سر و سامان گرفته‌اند.
براساس آمارهای رسمی سالانه ۲ میلیون نفر به‌جمعیت مجرد کشور اضافه می‌شود. طبق اطلاعات و آمار شورای فرهنگی اجتماعی زنان، بیش از ۱۶ میلیون جوان مجرد در ایران در سن ازدواج قرار دارند.
در کنار این افزایش جمعیت، تغییر شرایط اجتماعی و فرهنگی و استفاده از ابزارهای مختلف ارتباطی نه‌تنها مفهوم ازدواج را تغییر داده، بلکه شیوه‌های گزینش همسر را نیز متحول کرده است.
ازدواج سنتی که زمانی بر پایه ارتباطات خانوادگی و دخالت واسطه‌ها در آشنایی بین دو خانواده صورت می‌گرفت، بتدریج جایش را به‌آشنایی مستقیم پسران و دختران در محیط‌هایی خارج از خانواده داده است.
هرچه فضای فرهنگی و اجتماعی جامعه‌ای با سرعت بیشتری متحول شود، شکل و شیوه ازدواج و روش‌های انتخاب همسر هم تغییرات بیشتری به خود می‌بیند.
ازدواج جوانان ایرانی، سنتی یا مدرن
سازمان ملی جوانان در نظرسنجی مفصلی از جوانان به این نتیجه رسیده که هر چند شیوه‌های انتخاب همسر از تنوع بیشتری نسبت به گذشته برخوردار است، اما جوانان هنوز طرفدار ازدواج‌های سنتی هستند.
در این نظرسنجی آمده است بیش از ۸۷ درصد جوانان معتقدند در انتخاب همسر باید نظر بزرگ‌ترها را قبول کرد و حتی ۴۰‌درصد گفته‌اند بهتر است تا جوانان همانند گذشتگان به روش سنتی ازدواج کنند اما در این تحقیق بدرستی مفهوم سنتی یا مدرن بودن ازدواج تعریف نشده است، به طور طبیعی امروزه کمتر جوانی حاضر است تا لحظه عقد همسرش را ندیده، با او صحبت نکند یا نظر صرف واسطه‌ها و بزرگ‌ترها را به طور کامل در انتخاب همسر بپذیرد.
سازمان ملی جوانان در ادامه نظرسنجی‌ها اعلام کرده است که ۲۸.۳ درصد جوانان بهترین محیط انتخاب همسر را دانشگاه و موسسات آموزشی می‌دانند ، ۲۲.۷ درصد به جمع خانواده و خویشاوندان و البته بقیه هم به جمع دوستان خود اشاره کرده‌اند.
ازدواج اینترنتی
راه‌های متعدد انتخاب همسر
اما راه‌های همسریابی تنها به گزینه‌های سازمان ملی جوانان خلاصه نمی‌شود. در حال حاضر هر‌چند ازدواج‌ها از شکل سنتی خارج می‌شود و نقش خانواده در گزینش همسر کاهش می‌یابد، جمع دوستان، مراکز مشاوره، ارتباط با دنیای مجازی، سایت‌ها و چت‌روم‌ها، بنگاه‌های دوست‌یابی و... نقش پررنگ‌تری می‌یابند.
از هر ۱۰۰ ازدواج در کلانشهرهایی مانند تهران ۲۲ مورد آن به جدایی منجر می‌شود و عده‌ای نیز رشد آمار طلاق را به شیوه‌های مدرن همسریابی نسبت می‌دهند.
۲ روز گذشته نیز محسن زنگنه رئیس سازمان ملی جوانان استان تهران از رشد ۲۱ درصدی آمار طلاق در ۶ ماه اول امسال در تهران خبر داد.
وی گفت: در این مدت نرخ ازدواج ۳.۵ درصد رشد داشته و این آمار نشان می‌هد کارشناسان باید چرایی این موضوع را به طور دقیق بررسی کنند.
مرتضی صادق‌زاده، کارشناس ارشد مشاوره و امور فرهنگی با استناد به تحقیقات انجام شده معتقد است: در ازدواج مدرن خواستگاری یک تشریفات زاید است، توقعات زوجه از زوج بسیار بیشتر از گذشته است و بیشتر جنبه چشم و هم‌چشمی‌ دارد، افراد انعطاف کمتری نسبت به تغییر خواسته‌‌های خود دارند و در نهایت به همین دلیل اصطکاک بین زوج‌ها بیشتر است.
وی در عین حال مردسالاری و یکسونگری ازدواج‌های سنتی چند ده سال قبل را نیز نقد می‌کند و می‌گوید: البته ازدواجی که به طور صرف توسط خانواده‌ها تصمیم‌گیری شود نه در عرف ریشه دارد و نه در شرع، و از سنت ما نیز بسیار فاصله دارد، باید بپذیریم شرایط اجتماعی و فرهنگی تغییر کرده اما نباید به صرف مدرن شدن زندگی خانوادگی، سادگی و انعطاف و صمیمیت ازدواج‌های خانواده‌مدار را فراموش کنیم.
ازدواج‌های اینترنتی ، ازدواج‌های بنگاهی
بیش از ۳۹ سایت همسریابی به زبان فارسی در فضای اینترنت فعال است و گفته می‌شود با بالا رفتن سطح دسترسی جامعه به فضای مجازی، همسریابی از طریق سایت‌های انتخاب همسر و چت‌روم افزایش یافته است.
از سوی دیگر، افزایش تعداد بنگاه‌ها و دفاتر همسریابی بخصوص در شهرهای بزرگ به نوعی نقش واسطه‌های دیروز را بازی می‌کنند که گرایش برخی جوانان به استفاده از ظرفیت این دفاتر در انتخاب همسر در حال افزایش است.
اما سال گذشته محمدجواد علی‌اکبری، رئیس وقت سازمان ملی جوانان نسبت به فعالیت غیرقانونی این مراکز همسریابی ابراز نگرانی کرد بنابراین در حال حاضر بخش عمده‌ای از این مراکز غیرقانونی و بدون مجوز فعالیت از سازمان ملی جوانان هستند.
بخصوص این که عملکرد زیرزمینی برخی از این مراکز که البته از تعداد نامشخص آنان نیز حکایت می‌کند مراجعان را در معرض آسیب‌های روحی روانی قرار می‌دهد.
اگر جوانان آموزش پیش از ازدواج را از دوران متوسطه ببینند، نه‌تنها  انتخاب همسر تابو نمی شود بلکه جوانان در برگزیدن گزینه مناسب دقت بیشتری خواهند کرد.
کدام راه موفق‌تر است؟
قدیمی‌ها ازدواج را هندوانه سربسته می‌دانستند، این روزها با پیچیده شدن روابط اجتماعی این ابهام بیشتر شده است، هر چند صاحبان نگاه سنتی به ازدواج می‌کوشند تا با ورود ریش‌سفیدان و اعضای بزرگ‌تر خانواده بر روند انتخاب همسر جوانان، از ابهام و ریسک آن بکاهند، اما جوان‌ترها ترجیح می‌دهند، فرآیند انتخاب با نظر‌قطعی و نهایی خود آنان خاتمه یابد.
«مهرداد-ج» از جمله این افراد است که با وجود به‌هم خوردن ازدواجش در دوران عقد، همچنان قصد داشت همسرش را خودش انتخاب کند. چون عقیده دارد، او قرار است یک عمر زندگی کند نه پدر یا عمو و...
براساس پژوهش‌های انجام شده نمی‌توان از بین ازدواج سنتی و مدرن یا شیوه‌های متعدد انتخاب همسر حکم داد که کدام‌یک صددرصد به شکست و کدام یک به موفقیت می‌انجامد.
«م- آراسته»، مشاور فرهنگی و ازدواج در یکی از مراکز مشاوره خصوصی، افراط و تفریط را باعث افزایش ریسک در ازدواج می‌داند.
او می‌گوید: در برخی خانواده‌های قدیمی این اعتقاد وجود دارد که دختر باید با لباس سفید به خانه شوهر برود و با کفن خارج شود. این نگاه در ازدواج و انتخاب همسر همانقدر آسیب‌زاست که به اشاره‌ای جوانان حاضر شوند، طلاق بگیرند.
به عقیده این مشاور ازدواج، اگر جوانان آموزش پیش از ازدواج را از دوران متوسطه ببینند، نه‌تنها نسبت به تابو شدن انتخاب همسر که در برگزیدن گزینه مناسب دقت بیشتری خواهند کرد.
آراسته پیشنهاد می‌کند، جوانان را براساس شرایط روز با مقوله ازدواج و ابزارهای مدرن انتخاب همسر آشنا کنیم و این روند باید از طریق آموزش رسمی و غیررسمی انجام شود

نوشته شده در جمعه 15 مهر1390ساعت 11:13 توسط ایزوله| |

سرگرميهاي مردم تهران













شهر فرنگ، یکی از سرگرمی های مردم تهران قدیم در تهران قدیم، همانند هر دوره تاریخی دیگری از تاریخ، مردم به موازات فعالیت های اجتماعی و شغلی شان دارای تفریحات و سرگرمی هایی بودند که با آنها اوقات فراغت خود را پر میکردند.
زیارت بقاع و اماکن متبرکه
یکی از بارزترین دلمشغولی های مردم تهران نشین در گذشته، زیارت بقاع و اماکن متبرکه در روزهای تعطیل بود. مرقد حضرت عبدالعظیم در حوالی تهران هر هفته روز جمعه عده کثیری از تهران نشین ها را به خود جذب می کرد و خانواده ها از حدود طلوع آفتاب بار و بنه سفری یک روزه را بسته و خود را به شهر ری می رساندند و ضمن زیارت بساط استراحت را در مزارع و باغات اطراف ری و حتی در صحن مطهر می گستراندند. غیر از حضرت عبدالعظیم، امامزاده داوود نیز مورد توجه عده زیادی بود ومردم از بعد از ظهر پنجشنبه پا در سفر می گذاشتند و در آخرین ساعات جمعه بر می گشتند و بقعه سید ناصرالدین، بقعه سید اسماعیل و مرقد امامزاده زید، امامزاده یحیی، امامزاده سید ولی، امامزاده اسحق و بقاع هفت تن، چهل تن، پیر عطار، هفت دختران، بیبی شهربانو و ... نیز جزو این اماکن بودند.
معرکه گیری و مسئله گویی
به موازات استقبال مردم از این زیارتگاه هاف عده ای از کسانی که دارای تخصص های ویژه ای در زمینه های نقالی و هنر های نمایشی بودند نیز در کنار این اماکن بساط می گستردند و موجبات سرگرمی مردم را فراهم می کردند. مرشد بعد از جمع شدن مردم یک مساله فقهی را مطرح می کرد و از بچه مرشد می خواست که به آن جواب بگوید. و در صورت کسالت مردم به سوال جواب های مضحک می پرداختند.
علاوه بر مرشد ها، معرکه گیران و شعبده بازان نیز در روزهای تعطیل بازار پ رونقی داشتند و با کارهایی از قبیل پاره کردن سینی مسی، خوابیدن روی تخت میخدار و .. مردم را سرگرم می کردند . شمایل گردانی و نقالی نیز جایگاه ویژه ای در بین تفریحات مردم تهران قدیم داشت.
گردش در باغات و لوطی عنتری ها
گروه های دیگری از مردم نیز عازم باغات و سایر گردشگاه های تهران نظیر چشمه علی، دوشان تپه، پس قلعه، عشرت آباد، میدان باغشاه و ... می شدند و وقت خود را بیشتر با بازی های دسته جمعی مثل: الک دولک، یک پی دو پی، دوک بازی و ... می گذراندند و ضمنا فرصت داشتند تا از عملیات لوطی عنتری ها که به انجام نمایش هایی با میمون و سایر حیوانات تربیت شده نظیر خرس می پرداختند دیدن کنند.
ترنا، بازی همه گیر
در بین تفریحات ترنا بازی گستردگی و جاذبه بیشتری داشت وامکان شرکت آن برای همه و در هر مکانی وجود داشت و بخشی از وقت مردان و پسران را در روزهای تعطیل پر می کرد.
خیمه شب بازی
خیمه شب بازی یا تئاتر عروسکی یکی دیگراز تفریحات مدرنی بود که در دوره قاجاریه در تهران رواج یافت و استفاده از آن به صورت یکی از تفریحات مورد علاقه مردم درآمد.
بند بازی و عملیات آکروباسی
بند بازی و عملیات آکروباسی، تقریبا سرگرم کننده ترین و در عین حال جدیدترین تفریح و سرگرمیتهران نشین ها بود و علاوه بر عده ای که در مکان هایی خاص انجام می دادن و هنرنمایی آنان احتیاج به پرداخت پول و بلیط داشت، دستجات کوچکی از آنها نیز در معابر عمومی به ارائه هنر خود می پرداختند و مردم را سرگرم می کردند.
کریم شیره ای و دارو دسته اش(معروف ترین دلقک دربار قاجاریه)
سیاه بازی
یکی از پرطرفدار ترین تفریحات مردن تهران را نمایشنامه های تخته حوضی تشکیل می داد که محل اصلی اجرای آن تعدادی از قهوه خانه های تهران بود اما به راحتی می توانست در داخل حیاط خانه ها نیز اجرا شود. کریم شیره ای یکی از معروفترین دلقکان دربار قاجاریه بود.
تفریحات زنانه
در نظام اجتماعی تهران قدیم، زنان دارای نقش چندان فعالی در هیچیک از امور نبودند و به همین جهت جای چندانی در تفریحات نداشتند جز آن دسته از زنان که با خانواده خود به زیارت اماکن متبرکه می رفتند. زنان هیچگونه وسیله تفریحی نداشتند، بلکه آنها هم دارای یک سری وسایل و امکاناتی برای پر کردن فراغت خود بودند که ار آن جمله می توان به برگزاری مجالس روضه خوانی زنانه در منزل، شرکت در مجالس روضه خوانی و مجالس قرائت قرآن و حدیث اشاره نمود.
جز این رفت و آمدهای زنانه و دور هم نشستن در ساعات مختلف روز یکی از وسایلی بود که وقت زنان را پر می کرد و طی این نشست و برخاستهای زنانه، فرصت مناسبی بود تا زنان بتوانند طرز پخت انواع غذاها و شیرینی ها، شیوه تهیه ترشیجات و مرباجات و نحوه دوخت و دوز را از هم یاد بگیرند. در این جلسات غیبت کردن از دیگران و بزرگ کردن معایب انان، یا افشای اسرارشان حلاوت خاصی داشت.
بازار فالگیری و توسل به جادو و جنبل هم در بین زنان گرم بود . زنان فالگیر با مبطلات و محملات خود زنان ساده لوح را سر کیسه می کردند مقداری آت و آشغال به عنوان طلسم و بخت گشا و ... به آنها می فروختند. اما هر چه بود، زنان خانه دار از فالگیر ها استقبال خوبی می کردند. عده ای از فالگیران، فروشنده لوازم آرایش و جواهرات بدلی نیز بودند و به هر خانه ای که پا می گذاشتند علاوه بر فالگیری مقداری کالا نیز می فروختند که این زنان نزد عوام به کولی و غربتی شهرت داشتند و حداقل زیرو رو کردن بساط آنها جزو تفریحات زنان بود.

نوشته شده در یکشنبه 10 مهر1390ساعت 11:8 توسط ایزوله| |

هترین سمبل عشق و ازدواج در فنگ شویی کریستال کوارتز صورتی است

عشق و رابطه در گوشه شمال غربی خانه و یا محل کار شماست. در اتاق های مجزا در سمت راست Bagua قرار دارد. این منطقه ناحیه ای است که می تواند عشق جدید را جذب کند و یا عشق موجود را بهبود ببخشد.
رنگ های مورد استفاده انواع قرمز ها، صورتی ها و سفید است.
• اگر شما ازدواج کرده اید و یا در یک رایطه هستید عکسی از خود و جفتتان آویزان کنید.
• هر چیزی را به صورت جفت بگذارید مانند دو عدد اردک Mandarin یا دو عدد ماهیخواری که جفت هستند این کار باعث می شود تا یک شراکت موفق در ته اتاق شما و یا در گوشه شمال غربی اتاق اتفاق بیفتد.
• اردک Mandarin یکی از سمبل های بسیار موفق عشاق است و یک سمبل بسیار نیرومند از سعادت زناشویی است. نیروی چی ایجاد می کند که باعث می شود زوجین از پس هر مشکلی بر بیایند. دو عدد اردک را در گوشه شمال غربی خانه قرار دهید یا در دورترین قسمت راست سالن پذیراییتان یا اتاق خوابتان قرار دهید این کار چی ازدواج و عشق را فعال می کند.
• بهترین سمبل عشق و ازدواج در فنگ شویی کریستال کوارتز صورتی است که شما حتی می توانید آن را به شکل قلب نیز بخرید.
• هر آینه ای که در اتاق خوابتان دارید یا بپوشانید و یا بردارید. آینه می تواند نیروهای بد را از هرجایی ( سقف، دیوار، در کمد و میز توالت) بگیرد و آن را بر روی زوج روی تخت منعکس کند. این مسئله می تواند باعث شکست رابطه و اتمام ازدواج از طریق ورود فرد سومی به رابطه شما بشود.
• تلویزیون به همان اندازه آینه منفی است. پس آن را از اتاق خوابتان دور کنید.
• تخت را در نقطه ای قرار دهید تا در خط مستقیم با در نباشد. پایتان را روبروی در قرار ندهید چرا که مرده را از سمت پایش از در خارج می کنند.
• تخت خوابتان را زیر پنجره نگذارید.
• تخت شما باید از سه جهت قابل دسترس باشد اگر که می خواهید شریکتان را جذب کنید.
• از خودتان با گلهای تازه مراقبت کنید و گاهی اوقات آنها را عوض کنید. با این وجود آنها را در شمال غربی و یا سمت راست هیچ کدام از اتاق ها قرار ندهید.
• هرگونه اثر هنری بی کیفیت، غمگین و یا تیره و ترسناکی را از اتاق خوابتان دور کنید. ما می خواهیم تجهیزات آرام، زیبا و امنی داشته باشیم. اشیا هنری مانند شمشیر ها و تفنگ ها و سایر اثراتی که بی کیفیت هستند که نیروهای منفی را تشویق می کنند تا منجر به عوا و یا دیدن خواب بد بشوند.
• در حمام سعی کنید از هر چیزی دو عدد بگذارید.
• اگر نمی توانید درختی که میوه می آورد در آپارتمانتان داشته باشید یک میز چوبی با دو عدد صندلی چوبی داشته باشید که هر شب شما و همسرتان روی آن با هم غذا بخورید. سعی کنید از شمع و گل تازه استفاده کنید.
• هر چیزی که در اتاقتان شما را یاد کارتان می اندازد از بین ببرید. • هر عکسی از کودک و یا خانواده تان در اتاقتان موجود است را به جایی دیگر منتقل کنید.
• زیر تختتان را خالی کنید. می تواند منجر به اختلافات زیان آوری شود.
www.circle-of-light.com

نوشته شده در دوشنبه 4 مهر1390ساعت 23:8 توسط ایزوله| |